×

Please choose your language

لطفا زبان خود را مشخص کنید

×
We use cookies to ensure you get the best experience on our website. Ok, thanks Learn more

gegli

بهانه زندگی

× تبادل نظر همین
×

آدرس وبلاگ من

bahanezendegi.gegli.com

آدرس صفحه گوهردشت من

gegli.com/a1357

لیست دوستان

خودم برای خودم و دیگر هیچ

چه بی رحمانه همه را از قلبم بیرون کردم

برای اینکه فقط تو بمانی در قلبم

حال...

حال که قصد رفتن داری !!!

در این سالن تهی از قلبم ...

کفش هایت را به دستانت بگیر

صدای تق تق های کفشت

مرا به گریه وا میدارد

تق تق هایی که...

زنده بودن را به یادم می آورد ....


یاد سهراب بخیر...

آن سپهری که تالحظه خاموشی گفت:

تو مرا یاد کنی یا نکنی.. 

باورت گر بشود گر نشود...

حرفی نیست،اما...

نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست...

 

یادم باشد حرفی نزنم که دلی بلرزد؛ خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم

یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرم و ازآسمان درس پاک زیستن

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست...

یادم باشد با سنگ هم لطیف رفتار کنم؛ مبادا دل تنگش بشکند

یادم باشد زندگی را دوست بدارم

یادم باشد هرگاه ارزش زندگی از یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه

می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم

یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود

یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم ونترسانم

و مهمتر از همه 

یادم باشد که زنده ام!


         


اجتماع دو نقیضیم برای خودمان
پادشاهیم و کنیزیم برای خودمان

بر سر تخت، شما توی سر هم بزنید
ما که در چاه عزیزیم برای خودمان

گرگ رفته است از این بازی و ما خوش داریم
بی جهت هی بگریزیم برای خودمان

میزبانیم و کسی جز خودمان مهمان نیست
خانه داریم و تمیزیم برای خودمان

خودمان خواستگار خودمانیم چه خوب!
خودمان چای بریزیم برای خودمان

صبح زیبا

 

بگذار ، که بر شاخه این صبح دلاویزبنشینم

و از عشق سرودی بسرایم

آنگاه ، به صد شوق ، چو مرغان سبکبال ،

پر گیرم ازین بام و به سوی تو بیایم

خورشید از آن دور ، از آن قله پر برق

آغوش کند باز ، همه مهر ، همه ناز

سیمرغ طلایی پرو بالی ست که چون من

از لانه برون آمده ، دارد سر پرواز

پرواز به آنجا که نشاط است و امیدست

پرواز به آنجا که سرود است و سرورست

آنجا که ، سراپای تو ، در روشنی صبح

رویای شرابی ست که در جام بلور است

آنجا که سحر ، گونه گلگون تو در خواب

از بوسه خورشید ، چو برگ گل ناز است ،

آنجا که من از روزن هر اختر شبگرد ،

چشمم به تماشا و تمنای تو باز است !

من نیز چو خورشید ، دلم زنده به عشق است

راه دل خود را ، نتوانم که نپویم

هر صبح ، در آیینه جادویی خورشید

چون می نگرم ، او همه من ، من همه اویم !

او ، روشنی و گرمی بازار وجود است

در سینه من نیز ، دلی گرم تر از اوست

او یک سرآسوده به بالین ننهادست

من نیز به سر می دوم اندر طلب دوست

ما هردو ، در این صبح طربناک بهاری

از خلوت و خاموشی شب ، پا به فراریم

ما هر دو ، در آغوش پر از مهر طبیعت

با دیده جان ، محو تماشای بهاریم

ما ، آتش افتاده به نیزار ملالیم ،

ما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم ،

بگذار که سرمست و غزل خوان من و خورشید

بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم

چهارزانو میشینم ، چشمامو می بندم و میرم تو فکر. مثل ایکیوسان. میرم به کودکی. دلتنگی هامو، ‌خاطره هامو ورق می زنم..
یادش بخیر..
دلم برای معصومیت هایدی تنگه ، برای اون چهره ی غمگین حنا پشت ماشین نخ ریسی. برای شجاعت های پسر شجاع و پیپِ پدرش
دیگه تو کوچه خیابونا اثری از رد پای ترنادو نیست. روی در و دیوارهای شهر علامت z نمیبینم. حتی روی شکم چاق گروهبان گارسیا ها
هنوز وقتی دریا می رم دلم یه غول خوشگل صورتی میخواد. دوست دارم محکم بشینم پشت سرندیپیتی و همه ی دریا رو زیر آبی بریم
این روزا روی پاگرد پله ها هرچقدر هم منتظر بمونی ،‌ حتی سایه ی بابالنگ درازو هم نمیتونی ببینی
مادربزرگه اگه الان زنده باشه ، فکر کنم دیگه تنهاست. یا شاید با هاپوکمار. من از همون اول می دونستم هیچکس جز هاپوکمار از ته دل مادربزرگه رو دوست نداره
دلم برای تام سایر و هاکلبری هم خیلی تنگه. رفیق هم رفیقای قدیم
هنوزم وقتی یاد غربت و عشق گالیور میفتم دلم میگیره.
این روزا دیگه کسی واسه رسیدن هاچ به مادرش دعا نمیکنه
اون موقعا ،‌ آدم اخموها رو هم می شد دوست داشت. دلم برای کاکروی دوست داشتنیم تنگ شده. به دلم موند که یه بار تیم سوباسا رو شیش تایی کنن...
اون روزا هرچی اسفناج می خوردم ، بازوهام مثل بازوهای ملوان زبل قلمبه نمی شد..
هنوز کارهای خارق العاده ی کارگاه گجت خودمونو خیلی دوست تر دارم از آتیش بازی های این بِن تِن..
بشکن ! من نمیشکنم! چی بود چی بود؟ شیشه شکست!
شیشه نبود ،‌ پس چی شکست؟ .... اَلسون و وَلسون قلب منو شکستن ،‌ چه
شیطونایی هستن ...

اون موقع ها ، بچه که بودیم، بچه ی معصومی بودیم ...

 الان سن و سالمون رفته بالا ولی ...

 بزرﮒ که نشدیم هیچ،  

 دیگه حالا همون بچه ی معصوم و دوست داشتنی هم نیستیم...

 از اینور مونده از اونور رونده

جملات زیبا گیله مرد

کاش در این رمضان لایق دیدار شویم

                       سحری با نظر لطف تو بیدار شویم ...

با تقدیم احترام علی قوهکی  

                              

یکشنبه 9 تیر 1393 - 2:07:53 PM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم
نظر ها

http://parastou.gegli.com

ارسال پيام

دوشنبه 10 تیر 1393   12:03:41 AM

 گاهی باید رد شد

باید گذشت

گاهی باید در اوج نیاز، نخواست

گاهی باید کویر شد

با همه ی تشنگی

منت هیچ ابری را نکشید

http://bahanezendegi.gegli.com

ارسال پيام

یکشنبه 9 تیر 1393   7:03:23 PM

http://bahanezendegi.gegli.com

ارسال پيام

یکشنبه 9 تیر 1393   7:02:04 PM



اثبات دوست داشتن فقط حرف های عاشقانه نمی خواهد !


یک دل ساده می خواهد و یک دنیا مهربانی !


وقتی ثانیه های عمرت را خرج نگاه مهربانش کردی،

خرج خنداندن و شاد کردن دلش...


آنوقت عاشقانه ها می شود شانه هایت !


همانجایی که حاضرست جان دهت، وقتی که سر می گذارد...

http://bahanezendegi.gegli.com

ارسال پيام

یکشنبه 9 تیر 1393   7:01:08 PM

http://bahanezendegi.gegli.com

ارسال پيام

یکشنبه 9 تیر 1393   4:10:34 PM

آخرین مطالب


سلام اربعین حسینی


دوستان خوبم


باز محرم رسید ماه عزای حسین


آرووم و قرارم توئی


حق الناس


باز هم رسید از ره ماه صیام


روز گار پر فراز و نشیب


دل مرده روزگار


?????? ??ی? ی? ???ی ?? ????


این رجبیون


نمایش سایر مطالب قبلی
آمار وبلاگ

213964 بازدید

50 بازدید امروز

39 بازدید دیروز

443 بازدید یک هفته گذشته

Powered by Gegli Social Network (Gohardasht.com)

آخرين وبلاگهاي بروز شده

Rss Feed

Advertisements

Copyright ©2003-2020 Gegli Social Network (Gohardasht) - All Rights Reserved

Developed by Dr. Mohammad Hajarian

Powered by MainSystem